از اینستاگرام مانا نیستانی
برای سارینا اسماعیل زاده

سارینا یکی از دخترانی که سال چهارصدویک در اعتراض به قتل مهسا-ژینا- امینی ، در طلب حق شادمانی، حق زیستن، حق رها زیستن به خیابان آمد و مرگ نصیب گرفت. بخشی از ملت در سکوت نظاره کرد، بخشی از وطن پرستان جنگ دوازده روزه براحتی چشم بر آن جنایت ها بستند گویی وطن شامل مهسا، سارینا، نیکا و دیگران نبود. این روزها تولد ساریناست که اگر آدمکش های حکومت زنده اش گذاشته بودند هجده سالش می‌شد. در این سال‌ها بارها یادش کرده ایم، اسمش را آورده ایم ، دادش را فریاد زده ایم، کلیپهایش را بازنشر داده ایم، هوش و فهم و سوادش را مثال درک نسل نو آورده ایم. هنوز کلیپش را می بینم یا فکرش را می‌کنم گریه ام می گیرد، با خودم فکر می‌کنم اگر سارینای هجده ساله تصادفا در جنگ اخیر ترکش و آجری بر سرش خورده جان داده بود باز هم برایش اشک می ریختیم؟ یا بعنوان تبعات جنبی جنگی ناگزیر نادیده‌اش می گرفتیم و وقتمان را برای تماشای صحبت ها و روزمرگی های قشنگش در آن کلیپ ها تلف نمی کردیم… به این ها فکر می‌کنم بیشتر گریه ام می گیرد.
تصور این که خون آن بچه ها هدر رفته یا نام و رویای معصومانه زندگی و آزادزیستن‌شان تنها در حد بازیچه سیاسی ما بزرگ‌ترها اهمیت داشته باشد، حالم را خراب می کند. دشمن ما، حکومتی بی رحم و تهی از انسانیت و عاطفه است. همه ما را برده، ابزار و سوخت ماشین سیاست هایش می بیند. این حکومت غیر انسانی بالاخره فرو می پاشد، وحشت من آنست که مبادا از ما مردمانی مثل خودش بی‌رحم و بی عاطفه بسازد و بعد تمام شود… نمی تواند، نباید بتواند. زمان حملات اسراییل از دوستان داخل ایرانم می شنیدم که اکثر هموطنان، ناامید و بریده از حکومت، خود با محبت و گرما پشت همدیگر در آن شرایط سخت بودند، به هم پناه می دادند، دست هم را می گرفتند، غم هم را می خوردند، چقدر حرفش دلم را گرم کرد. آنچه می ماند حکومت ها و سیاست‌هاشان نیست، انسانیت است. آنچه اهمیت دارد جان و زیست و آزادی و رفاه ساریناهاست. آنها را وسیله و عدد نبینیم، به سهم خود تلاش کنیم کاری کنیم تا زنده باشند، زنده بمانند و در آزادی و رفاه زندگی کنند، تا وطن برایشان بوی غربت ندهد
#سارینا_اسماعیل_زاده
#زن_زندگی_آزادی
#رفاه_رفاه_رفاه
← لطفاً ثبت‌نام کنید یا واردشوید و نظر خود را اضافه کنید.