جعفر جنی و محبوبه اش

جعفر جنی مدیر هتلی است که با همکاری مباشرش و منشی اش آذر به اداره ی آن می پردازد. جعفر با عیاشی های خود نامزدش محبوبه را از خود می رنجاند. دختر تصمیم به خود کشی دارد که جوانی او را نجات داده و مراقبت از او را به عهده می گیرد. کوشش های جعفر برای بازگرداندن محبوبه بی نتیجه می ماند، و از سوی دیگر آذر به او علاقه مند می شود. جعفر اعتنایی به آذر ندارد، و آذر برای برانگیختن حس حسادت جعفر با جواهرفروشی ، که ساکن هتل است، طرح دوستی می ریزد. سرانجام جعفر با آذر و محبوبه با جوانی که او را نجات داده پای سفرة عقد می نشینند.
← لطفاً ثبت‌نام کنید یا واردشوید و نظر خود را اضافه کنید.