سه قاپ

«بهروز» که دست از قمار شسته، به خاطر دوستش که خواهری دم بخت دارد، و برای مراسم عروسی او به پول محتاج است توبه را می شکند و دست به قمار می زند. این قمار برای بهروز و دیگر قماربازان با پشیمانی همراه است و او در آخرین فرصت زخمی و وامانده خود را به نزد همسرش می رساند.
← لطفاً ثبت‌نام کنید یا واردشوید و نظر خود را اضافه کنید.