پهلوان در قرن اتم

سهراب جوان بزدل و تنبلی است که با مادرش زندگی می کند و افراسیاب به توصیه ی عمویش قصد دارد او را خل و چل نشان بدهد تا ثروت موروثی سهراب را به جیب بزند. سهراب به دختر همسایه شان زیبا علاقه دارد اما دختر به دلیل دست و پا چلفتی بودن سهراب او را از خود می راند. سهراب تصمیم به خودکشی می گیرد. اما موقع دار زدن خود سقف اتاق فرو می ریزد و یادداشتی به دستش می آید که در صورت خواندن آن مردگان احضار می شوند. پهلوان نصرت بر او ظاهر می شود و کسی جز سهراب او را نمی بیند. او که با صحبت های پهلوان نصرت خود را شجاع می داند افراسیاب و افرادش را تنبیه می کند و افراسیاب برای سردرآوردن از راز کار او از دختری مدد می جوید. پهلوان، سهراب را از دختر برحذر می دارد. سهراب از عمویش اسناد مربوط به املاک پدرش را می خواهد و به کمک پهلوان نصرت او را که عموی واقعی اش نیست به دام پلیس می اندازد. سهراب با سیما دختر خوانده ی او ازدواج می کند و پهلوان نیز به خلوت خودش باز می گردد.
← لطفاً ثبت‌نام کنید یا واردشوید و نظر خود را اضافه کنید.