رسوایی

«هرمز» که باج خور و شیاد است، «مریم» را فریب می دهد و خود ناپدید می شود. والدین مریم به جهت خیرخواهی و به خاطر آینده ی دخترشان، فرزند او را به پرورشگاه سپرده و وانمود می کنند که نوزاد مرده است.مریم چندی بعد با جوانی به نام «جمشید» ازدواج می کند و طی حادثه ای درمی یابد که فرزندش زنده است. هرمز از این واقعه بهره برداری کرده و برای فاش نکردن واقعیت، از او تقاضای حق السکوت می کند. جمشید به زودی به رفتار همسرش ظنین می شود و مریم بهترین را ه را افشای واقعیت می بیند و بدین ترتیب ضمن آنکه آینده ی زندگی خود و همسرش را ثبات می بخشد، هرمز را نیز گرفتار قانون می سازد.
← لطفاً ثبت‌نام کنید یا واردشوید و نظر خود را اضافه کنید.