نابغه هفت ماهه

زری دوست قدیمی اش محمود را می بیند و به رستوران حسن ریزه می روند. شوهر زری، فرزین، مایل است که آنها صاحب فرزند شوند، اما زری خواست شوهر را اجابت نمی کند. فرزین، که مدیر یک شرکت است، برای ملاقات با خبرنگاری به رستوران می رود و حسن ریزه می گوید که لحظه ای پیش همسرش با مردی در رستوران بوده است. زری موضوع را از شوهرش پنهان می کند، و فرزین خانه را ترک می کند و به پاریس می رود. در غیبت او هیبت علی، مباشر خانه، و محمود و همسرش مریم به زری پیشنهاد می کنند که او برای جلب رضایت فرزین یک بچه از پرورشگاه به خانه بیاورد و وانمود می کند بچه دار شده است. خبر را به فرزین می دهند، و او بازمی گردد. محمود که موفق به گرفتن بچه از پرورشگاه نشده کوتوله ای را از خیابان می آورد و به جای بچه به فرزین نشان می دهند. رفتار کوتوله موجب می شود که فرزین از هوش برود. سپس آنها بچه ای را از پرورشگاه می آورند و به فرزین نشان می دهند، اما مادر بچه سرمی رسد و ماجرا بر فرزین روشن می شود.
← لطفاً ثبت‌نام کنید یا واردشوید و نظر خود را اضافه کنید.